علم و عرفان
صفحه ي اصلي |شناسنامه| ايميل | پارسي بلاگ | وضعيت من در ياهـو  RSS  |  Atom  |
اوقات شرعي
دوستي احمقان، چون سرابْ ناپديد مي شود و چون مِه مي پراکَنَد . [امام علي عليه السلام]
» آمارهاي وبلاگ
کل بازديد :28166
بازديد امروز :40
بازديد ديروز :89
» لينک هاي روزانه

» درباره خودم
علم و عرفان
مهدي نوروزي[503]
منم آن تشنه دانش که گر دانش شود آتش مرا اندر دل آتش همي باشد نشيمن ها
» لوگوي وبلاگ
علم و عرفان
» لوگوي دوستان

















» آواي آشنا
   1   2      >
» + بهترين انتظار

بهترين انتظار آن است که
انسان قلب را در اختيار کسي قرار بدهد که او به اذن خدا زير و رو کند؛ يَهدُونَ
بِأمْرِنا! انسان اگر متحوّل شد و منقلب شد، عالم را در کام خود شيوا و شيرين مي‌بيند.
چيزي براي او تلخ نيست. هيچ حادثه اي آن توان را ندارد که قلب متحوّل شده را قبض
کند! ألا إنَّ اُولياءَ اللهِ لا خُوفٌ عَلَيهِمْ وَ لا هُمْ يَحزَنُونْ . اين
اختصاصي به قيامت ندارد؛ در دنيا هم اينچنين است. پس کسي منتظر آن حضرت است که
حضرت را بشناسد! و اگر شناخت، حيات او حيات معقول است، انتظار او انتظار معقول و اگر
نشناخت، حيات او حيات جاهلي است، مرگ او مرگ جاهلي است.  (آيت الله جوادي آملي)



 




مهدي نوروزي:: 30/5/1387:: 12:31 صبح | نظرات ديگران ()

» + امام زمان همه جا حضور و ظهور دارد.
امام سجاد عليه السلام :
« منتظران واقعى و شيعه خالص کسانى هستند که خداوند به آن ها عقول و
معرفتى
داده که غيبت براى آن ها به منزله حضور شده است. »


آيت الله جوادي آملي


وقتي ما مي توانيم آن حضرت را بشناسيم که معناي خلافت الهي
را شناخته باشيم. چون برجسته ترين لقب انسان کامل اين است که او خليفه
خداست. خليفه همواره از خلف و پشت سر و در زمان غيبت آن منوب عنه ظهور
دارد. 

اگر کسي در جائي نباشد و غيبت کند، در خلف او، پشت سر او کسي
که جاي او بنشيند و کار او را انجام دهد، مي شود خليفه او. ولي اگر موجودي
غيبت نداشت، همه جا حضور داشت، يا چنين موجودي اصلاً خليفه ندارد، يا
خليفه او مظهر تام اوست که همه جا به اذن او حضور و ظهور دارد.

 و چون
خود ذات أقدس اله از انسان کامل به عنوان خليفه ياد کرده است، معلوم مي
شود انسان کامل مقامي دارد که مي تواند مظهر همه اسماي حسناي خدا باشد و
آنچه براي ذات أقدس اله به نحو ازلي ثابت است، براي خليفه او به نحو آيت و
ظهور ثابت باشد. اين مظهر هو الأول و الآخر، اين مظهر هو الظاهر و
الباطن(، اين مظهر هو معکم أين ما کنتم(، شايسته آن است که خليفه خدا
باشد.

چنين موجودي را جز آفريدگار او و جز ساير انسانهاي کامل کسي به
کنه نمي شناسد! آنچه که مربوط به وجود مبارک ولي عصر (أرواحنا فداه) است،
همان مقام شامخ خلافت خداست که همه جا حضور و ظهور دارد. چون همه جا حضور
و ظهور دارد، در همه شئون به عنوان آيت کبراي حق حضور دارد، در همه مراحل
از لطف و فيض و فوز خاص خدا برخوردار است. 

چون در تمام نشئات آيت کبراي خداست و مظهر اسم أعظم اوست. چنين موجودي گاهي به صورت امام، گاهي به صورت پيغمبر معرفي مي شود.

و
خداوند براي اينکه به جوامع انساني برساند، چنين انساني برتر از فرشته
است؛ زيرا پيام هر فرشته اين است: ما منّا الا و له مقام معلوم. لذا
فرشته توان آن را ندارد که خليفه خدايي باشد که بکل شيء محيط است و علي
کل شيء شهيد . اين انسان کامل که در همه جا مظهر خداست، خدا هم به تمام
شئون او درود مي فرستد.



مهدي نوروزي:: 29/5/1387:: 10:44 عصر | نظرات ديگران ()

» + مطلبي از ميرزا اسماعيل دولابي در زمينه انتظار


نه انتظــار ما طوري است که آنها پهلوي ما بيايند ، و نه حرکت ما جوري است که به آن طرف برويم و آنها را ببينيم .
اگر به راستي منتظـري ، چرا لاغــر و خانه نشيــن نشده اي ؟ ! 
به محض اينکه حقيقتاً منتظر بشوي او رسيده است . آيا خوب است آدم اين قدر بي رگ باشد ؟ يک دوستت يک ساعت دير از سفر بيايد اين همه تقلّا مي کني . اگر انتظار داري ، آثــارش کـــو ؟ ! 
 اگر انتظــار داري بايد غـــم دنيا برود ، حتي اگر خود امــام هم آمد با او دعوا نکني و هي نگويي عَجَــل . البته طلب تعجيل ظهــور ، براي افراد مبتدي خوب است ، ولي بالاتر از آن هم هست . آن وقتي است که از تقلّاي خودت مأيوس شدي و در خانه ات نشستي و چشم و گوش به در ماندي . از آن بالاتر وقتي است که منتظــر در هم نيستي و از آن هم مأيوس شدي . چنين فردي خود حضرت ولعيصــر ( عجّل الله تعالي فرجه ) پهلويش نشسته اند و همه ملائکـه نگاهش مي کنند
. کسي که مي تواند خدمت حضــرت برسد ولي معرفت حضرت چنان همه وجودش را پر کرده است که مي تواند طاقت بياورد و خدمت ايشان نرود ، چنين کسي به حضــــــرت « عليه السلام » راه دارد . او مي بيند که دلش که تا ديروز غنچـــه بود ، در خودش فرو رفته و بسته و گريان ، ولي امروز باز و شکفتـه شده و عطــر آن همه وجودش را گرفته است . از اينجا مي فهمـد که آقـا تشريف آورده اند .
ما مثل بچّه اي هستيم که پدرش دست او را گرفته است تا به جايي ببرد و در طول مسير از بازاري عبور مي کنند . بچّه جلب ويترين مغازه ها مي شود و دست پدر را رها مي کند و در بازار گم مي شود و وقتي متوجّه مي شود که ديگر پدر را نمي بيند ، گمان مي کند پدرش گم شده است ، در حالي که در واقع خودش گم شده است . انبياء و اولياء پدران خلقند و دست خلايق را مي گيرند تا آنها را به سلامت از بازار دنيا عبور دهند . غالب خلايق جلب متاعهاي دنيا شده اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنيا گم شده اند .
امام زمـان ( ع ) گم و غائب نشده است ، ما گم و محجـوب گشته ايم .




مهدي نوروزي:: 27/5/1387:: 1:18 صبح | نظرات ديگران ()

» + اين مائيم که غائبيم...
قسمتي از فرمايشات حضرت آيت الله جوادي آملي درباره غيبت حضرت مهدي:

 ‌  اين ماييم که غايبيم‌، اعمي از بصير غايب است نه بصير از اعمي‌. اگر يک نابينايي دوست خودش را نمي‌بيند آن دوست غايب نيست‌. اين نابينا غايب است‌. اين چنين نيست که حضرت غائب باشد.  
«و قل إعملوا فسيري الله عملکم و رسوله والمؤمنون‌».  ائمه هم مي‌بينند، وجود مبارک حضرت نيز مي‌بيند. بايد مواظب گفتارمان‌، رفتارمان‌، سيره و صفتمان باشيم‌، غير از مراقبه‌، مسئله مرابطه مطرح مي‌شود. مراقبت اين است که خلاف نکنيم‌. مرابطه اين است که علاوه بر اين که خلاف نکنيم‌، خودمان را نزديک کنيم و کمک و فيض بگيريم‌. نه اين که فقط مواظب باشيم که نلغزيم‌، بلکه رابطه برقرار کنيم که دستمان را بگيرد. ذيل آيه کريمه «يا أيّها الذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا».  اين حديث شريف هست که «رابطوا مع إمامکم المهدي المنتظر». يعني با او مرابطه برقرار کنيم‌ کار اصلي امام زمان(عج) اين نيست که جهان را از عدل و داد پر مي‏کند. کار اصلي او زنده کردن جامعه است. وجود امام زمان(عج) عامل حيات است کار اصلي او احياگري است. همان گونه که رسول خداصلي الله عليه وآله جامعه مرده را زنده کرد، حضرت ولي عصر(عج) نيز جامعه مرده را زنده مي‏کند و براي احياي آن، معارف و حقايق و طهارت حقيقي را اعطا مي‏کند (يزکّيهم و يعلّمهم). جامعه‏اي زنده است که کتاب الهي، حکمت الهي و طهارت الهي را بداند و بيابد. پيامبرصلي الله عليه وآله بعد از اينکه تزکيه و تعليم فردي را مطرح کرد، به تزکيه و تعليم جمعي پرداخت و [به درمان] کينه جويي، حقد، حسادت و... پرداخت. آن که عداوت را تبديل به صلح مي‏کند، کيمياگري است (ولايت تکويني) و تنها با نصيحت ممکن نيست. کار امام عصر(عج)، تبديل عداوت به صداقت و... است. بيشتر کارهاي امام زمان(عج) (تأمين امنيت، عدالت، رفاه و...) فرعي است و مهم، کار اصلي است و اين کار اصلي با کارهاي فرعي کامل مي‏شود...».




مهدي نوروزي:: 27/5/1387:: 12:42 صبح | نظرات ديگران ()

» + تأثير تلاوت قرآن بر آب زمزم
تأثير تلاوت قرآن بر آب زمزم در ژاپن بررسي‌شد

مرکز پژوهشي «هادو» در توکيو در تحقيقي جامع با استفاده از فن‌آوري نانو، تأثير تلاوت آيات الهي بر روي آب زمزم را مورد بررسي‌ قرارداد.

 به گزارش پايگاه اطلاع رساني لبيک، «ماسارو ايموتو»، رييس مرکز پژوهشي هادو در توکيو با بيان اين‌که در اين تحقيق به نتايج ارزنده و عجيبي دست‌يافته‌اند، گفت: تلاوت آيه «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم» تأثير عجيبي بر روي بلورهاي آب زمزم دارد، به طوري که هنگام تلاوت اين آيه مبارک حباب‌هاي زيبايي بر روي اين آب تشکيل‌مي‌شود.


اين پژوهشگر ژاپني همچنين گفت: از بزرگ‌ترين تجاربي که در نتيجه آزمايش بر روي آب زمزم به دست‌آمده، اين است که هنگامي که در کنار ظرفي از آب زمزم آياتي از قرآن‌کريم تلاوت‌‌شود، بلورهايي رمزگونه و زيبا بر روي آن شکل‌مي‌گيرد.


رييس مرکز پژوهشي هادو با اشاره به اين‌که آب زمزم ويژگي‌هاي خاصي دارد که تغيير در آن امکان‌پذير نيست، افزود: اين آب ويژگي‌هاي منحصر به فردي دارد که در ساير آب‌ها يافت‌نمي‌شود.


وي گفت: با توجه به آزمايش‌ها و مطالعات زيادي که بر آب زمزم انجام‌‌شد، اين نتيجه به دست‌آمد که اگر يک قطره از زمزم با هزار قطره آب معمولي مخلوط‌شود، بلورهاي تشکيل‌دهنده آن تغيير شکل‌داده و خاصيت زمزم را پيدامي‌کنند.


ماسارو ايموتو که صاحب نظريه «تأثيرپذيري اشکال ذرات آب از عوامل خارجي» است، تصريح‌کرد: تا به حال هيچ لابراتوار و يا آزمايشگاهي نتوانسته‌است ويژگي‌هاي خاص اين آب را تغييردهد




مهدي نوروزي:: 14/5/1387:: 3:26 عصر | نظرات ديگران ()

» + پرسش هاى موسى از خدا
نه تنها موسى بن عمران بلکه بسيارى از پيامبران بويژه پيامبر بزرگ اسلام پرسش هايى درباره ى معارف و حقايق از حضرت حق داشتند که خداى مهربان پاسخ آنان را عنايت کرده است .
بخش مهمى از اين پرسش ها در رابطه با حسنات اخلاقى بوده که در اين زمينه به يک قطعه از اين پرسش ها که موسى بن عمران از حضرت حق داشته و پاسخ هاى بسيار مهمى شنيده اشاره مى رود .
امام عسکرى (عليه السلام) مى فرمايد : هنگامى که موسى بن عمران با خدا سخن مى گفت عرضه داشت : خدايا ! پاداش کسى که شهادت دهد من فرستاده و پيامبر توام و تو با من سخن مى گويى چيست ؟ خدا فرمود : فرشتگانم به سوى او مى آيند و وى را به بهشتم بشارت مى دهند .
موسى گفت : پاداش کسى که در پيشگاهت مى ايستد و همواره نماز به جا مى آورد چيست ؟ فرمود : به خاطر رکوع و سجود و قيام و قعودش به فرشتگانم مباهات مى کنم ، و کسى که به فرشتگانم به او مباهات کنم او را عذاب نخواهم کرد .
موسى گفت : پاداش کسى که به خاطر خشنوديت مسکينى را طعام دهد چيست ؟ فرمود : فرمان مى دهم ندا دهنده اى بر فراز همه ى خلايق ندا دهد فلان پسرِ فلان از آزاد شده هاى خدا از آتش دوزخ است .
موسى گفت : پاداش کسى که صله ى رحم کند چيست ؟ فرمود : مرگش را به تأخير مى اندازم و سکرات موت را بر او آسان مى کنم ، و خزانه داران بهشت او را ندا مى کنند به سوى ما بيا و از هر درى که خواستى وارد بهشت شو .
موسى گفت : پاداش کسى که آزارش را از مردم نگاه دارد و نيکى و خيرش را به مردم برساند چيست ؟ فرمود : روز قيامت ، آتش به او ندا مى کند که تو را بر من راهى نيست .
گفت : پاداش کسى که با زبان و دلش تو را ياد کند چيست ؟ فرمود : موسى ! او را در قيامت در سايه ى عرشم قرار مى دهم و در حمايت خود مى گيرم .
گفت : پاداش کسى که پنهان و آشکار آيات حکيمانه ات را تلاوت کند چيست ؟ فرمود : اى موسى ! چون برق بر صراط خواهد گذشت .
گفت : پاداش کسى که بر آزار و سرزنش مردم چون وابسته به تو است صبر کند چيست ؟ فرمود : او را در برابر ترس هاى روز قيامت يارى مى دهم .
گفت : پاداش کسى که چشم هايش از خشيت تو اشک بريزد چيست ؟ فرمود : چهره اش را از حرارت آتش دوزخ حفظ مى کنم و او را از روز فزع اکبر ايمنى مى دهم .
گفت : پاداش کسى که به خاطر حياى از تو خيانت را ترک کند چيست ؟ فرمود : روز قيامت براى او ايمنى است .
گفت : پاداش کسى که به اهل طاعتت محبت ورزد چيست ؟ فرمود : او را بر آتش دوزخ حرام مى کنم .
گفت : پاداش کسى که مؤمنى را عمداً به قتل برساند چيست ؟ فرمود : روز قيامت به او نظر رحمت نمى اندازم و از لغزشش گذشت نمى کنم .
گفت : پاداش کسى که کافرى را به سوى اسلام دعوت کند چيست ؟ فرمود : به او درباره ى هرکسى که بخواهد اجازه ى شفاعت مى دهم .
گفت : پاداش کسى که نمازهايش را به وقت بخواند چيست ؟ فرمود : درخواست هايش را به او عطا مى کنم و بهشتم را بر او مباح مى نمايم .
گفت : پاداش کسى که وضويش را براى خشيت تو کامل و تمام انجام دهد چيست ؟ فرمود : او را روز قيامت برمى انگيزم در حالى که ميان دو چشمش نورى است که مى درخشد .
گفت : پاداش کسى که روزه ى رمضان را به خاطر رضا و خشنودى تو بگيرد چيست ؟ فرمود : او را در قيامت در جايگاهى قرار مى دهم که در آن ترسى نيست . . .(1) .
--------------------------------------------
1 ـ امالى صدوق : 207 ، المجلس السابع و الثلاثون ، حديث 8 ; بحار الانوار : 13 / 327 ، باب 11، حديث 4.


مهدي نوروزي:: 14/5/1387:: 3:18 عصر | نظرات ديگران ()

» + فيلسوف ري

 طلوع


محمّد بن زکرياي رازي، فيلسوف نامدار ايراني، در اوّل شعبان 2۵1 هجري قمري، مطابق با 8۶۵ ميلادي در ري به دنيا آمد. شهري که در آن روزگار مرکز علم و ادب بود و دانشمندان و مفاخر جهان اسلام از آن شهر به جهانيان معرفي مي‏شدند. نسبتش به مناسبت زادگاهش، ري، رازي است. او در کتاب‏هاي گوناگون؛ به عناوين و اوصاف مختلف مانند: جالينوس عرب، فيلسوف عرب، طبيب مارستاني، طبيب مسلمانان و علّامه در علم اوائل خوانده شده است.


دوران تحصيل


از آغاز جواني و تحصيلات زکرياي رازي چندان سخني در تاريخ نگفته‏اند. برخي مي‏گويند که او در جواني زرگري مي‏کرده، و برخي نوشته‏اند که او در ابتدا صّراف بوده است. بعد در چهل سالگي براي کسب علوم پزشکي و فلسفي به بغداد رفت و پس از چندي، سرآمد پزشکان زمان خود گرديد. بغداد در آن روزگار، مرکز مترجمان زبردست آثار علمي يوناني، سُرياني و عربي بود. هم‏چنين وجود بيمارستانهايي که در زمان هارون و آل برمک تأسيس شده بود، محل خوبي براي مطالعات رازي به شمار مي‏آمد.


ادامه مطلب...



مهدي نوروزي
:: 14/5/1387:: 3:9 عصر | نظرات ديگران ()

» + پيامبران مدفون در ايران

ايران در طول تاريخ، گاهي چنان کشور امني به حساب مي‌آمده که مهاجران بسياري را به خود پذيرفته است. گروهي از اين مهاجران پيامبراني بوده‌اند که ايران را براي زندگي در نظر گرفته‌اند.


در دوران هخامشي‌ها سيل کساني که در اسارت بختنصر بوده‌اند به ايران سرازير شدند که در آن ميان پيامبران و بزرگان زيادي ديده مي‌شوند.


در زير اطلاعات پيامبراني که در ايران مدفون هستند يا احتمال مي‌رود که مقبره آنها در ايران باشد ، آمده است:


1- سيم و لام


طبق اعتقادات مردم سمنان و همچنين طبق مفاد کتيبه موجود، دو نفر از فرزندان نوح به نام‌هاي سام‌النبي و لام النبي در محلي در نزيکي سمنان دفن شده‌اند.


بقعه پيغمبران سمنان در 18 کيلومتري شمال شرقي سمنان بر فراز کوه مرتفعي قرار دارد. براي رسيدن به اين بقعه هم از روستاي "درجزين" در نزديکي سنگسر و هم از جاده اصلي سمنان به دامغان (پليس‌راه) مي‌توان انتخاب مسير کرد.


اين جاده خاکي و سنگلاخ است.


2- خالد نبي


اسم کامل اين پيامبر، خالد بن سنان عبسي است. ايشان شريعت حضرت عيسي را تبليغ مي‌کردند. نسب وي به حضرت اسماعيل فرزند ابراهيم (ع) مي‌رسد و يکي از پيامبراني است که به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت مي‌زيسته است. دوره فترت به فاصله بين بعثت حضرت عيسي تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق مي‌شود.


ادامه مطلب...



مهدي نوروزي
:: 14/5/1387:: 3:6 عصر | نظرات ديگران ()

» + تأثير دين و دعا بر بهداشت رواني

«راش» يکي از بنيانگذاران علم روان پزشکي مي گويد:
«مذهب آنقدر براي پرورش و سلامت روح و روان آدمي اهميت دارد که هوا براي تنفس»
در سالهاي اخير روانشناسان توجه بيشتري به دين براي سلامت روان و درمان بيماريهاي رواني معطوف داشته اند. آنها معتقدند در ايمان به خدا نيروي خارق العاده وجود دارد که نوعي قدرت معنوي به انسان مي بخشد و در تحمل سختي هاي زندگي روزمره او را کمک مي کند. از نگراني و اضطرابي که بسياري از مردم زمان ما در معرض ابتلا به آن هستند دور مي سازد. دوره اي که توجه فراوان به زندگي مادي و رقابت شديدي براي بدست آوردن ماديات بين مردم به وجود آمده است، همين گرايش باعث فشار روحي بر انسان معاصر و گيجي و سردرگمي او شده است.
(ايمان بدون شک مؤثرترين درمان اضطراب است) اضافه مي کند (ايمان نيرويي است که بايد براي کمک به انسان در زندگي وجود داشته باشد، فقدان ايمان خطري است که شکست انسان را برابر سختيهاي زندگي هشدار مي دهد.)
همانطور که امواج خروشان و غلتان اقيانوس نمي تواند آرامش ژرفاي آن را برهم بزند و امنيت آن را پريشان کند دگرگونيهاي سطحي و موقتي زندگي نيز آرامش دروني انسان را که عميقاً به خداوند ايمان دارد برهم نمي زند.


ادامه مطلب...



مهدي نوروزي
:: 14/5/1387:: 2:50 عصر | نظرات ديگران ()

» + شيخ اشراق و اقتدار فلسفه و حکمت

هشتم مرداد ماه روز بزرگداشت شيخ شهاب الدين سهروردي است، مردي که فلسفه اشراق را پايه‌گذاري کرد و تاريخ فلسفه و حکمت را اقتدار و جلا بخشيد.
سهروردي يکي از قله‌هاي تفکر فلسفي در سرزمين ايران است. او سعي وافر داشت تا حکمت اسلامي را با حکمت معنوي پيش از اسلام جمع کند و در تحقق اين امر تلاشهاي بسياري کرد.


شيخ شهاب الدين سهروردي معروف به شيخ اشراق در سال ۵۴9 هجري قمري در سهرورد از توابع شهرستان زنجان ديده به جهان گشود.


شيخ شهاب الدين ابوالفتوح يحيي سهروردي، معروف به «شيخ اشراق»، شهاب مقتول و شيخ مقتول، «مؤسس حکمت اشراق» و از حکماي بزرگ اسلام در قرن ۶ ميلادي (۵87 هـجري قمري) است. شيخ اشراق، حکمت و اصول فقه را در مراغه نزد مجدالدين جيلي، که استاد امام فخر رازي نيز بود، فرا گرفت و در حکمت تبحر و احاطه تمام يافت سپس به تفکر و رياضت پرداخت و چند سالي را در عراق و شام به سياحت و مطالعه گذراند،‌ چنانکه مشهور است در علوم غريبه نيز متبحر شد.


ادامه مطلب...



مهدي نوروزي
:: 14/5/1387:: 2:43 عصر | نظرات ديگران ()

» + مرگ آگاهي
مقاله سيد شهيد آويني : مرگ آگاهي:

Image and video hosting by TinyPic 
نفس هاي انسان گام هايي است که به سوي مرگ برمي دارد
حضرت علي (ع) سخناني از اين دست که مالامال از مرگ آگاهي باشد بسيار دارند. مرگ آگاهي کيفيت حضور مردان خدا را در دنيا بيان مي دارد. تا آنجا که هر که مقرب تر است مرگ آگاه تر است
و بر اين قياس بايد چنين گفت که حضور علي عليه السلام در عالم ،عين مر گ آگاهي است. مر گ آگاهي يعني که انسان همواره نسبت به اين معنا که مرگي محتوم را پيش رو دارد آگاه باشد و با اين آگاهي زيست کند و هرگز از آن غفلت نيابد
مردمان اين روزگار سخت از مرگ مي ترسند و بنابراين شنيدن اين سخنان برايشان دشوار است
Image and video hosting by TinyPic 
اما حقيقت آن است که زندگ انسان با مرگ در آميخته است و بقايش با فنا
پيش از ما ميلياردها نفر بر روي اين کره ي خاکي زيسته اند و پس از ما نيز.
اگر مولا علي عليه السلام مي فرمايد:
« والله ابن ابي طالب با مرگ انسي آن چنان دارد که طفلي به پستان مادرش.»
اين انس که مولاي ما از آن سخن ميگويد چيزي فراتر از مرگ آگاهي است؛ طلب مرگ است
طلب مرگ نه همچون پاياني بر زندگي. مرگ پايان زندگي نيست. مرگ آغاز حياتي ديگر است؛ حياتي که ديگر با فنا و مرگ در آميخته نيست. حياتي بي مرگ و مطلق.
زندگي اين عالم در ميان دو عدم معنا مي گيرد؛
عالم پس از مرگ همان عالم پيش از تولد است و انسان در بين اين دو عدم فرصت زيستن دارد. زندگي دنيا با مرگ در آميخته است؛
روشنايي هايش با تاريکي، شادي هايش با رنج، خنده هايش با گريه، پيروزي هايش با شکست، زيبايي هايش با زشتي، جواني اش با پيري و بالاخره وجودش با عدم.حقيقت اين عالم فنا است و انسان را نه براي فنا، که براي بقا آفريده اند:
« خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوة الموت آذانکم قبل ان يدعي بکم»؛ دعوت مرگ را به گوش گيريد، پيش از آنکه مرگ شما را فرا خواند
Image and video hosting by TinyPic 
و همه ي اين سخنان از سر مرگ آکاهي است و راستش، لذت زندگي مرگ اگاهانه را جز اولياي خدا کس نمي داند؛
اين لذتي نيست که به هر کس عطا کنند. تنگ نظري است اگر به مقتضاي تفکر رايج به اين سخن پشت کنيم و بگوييم :
« تا کجا از مرگ مي گوييد؟
کمي هم در وصف زندگي بسرايد
دل بستن در دنيا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سايه افکنده است.
اين علي است که چنين مي فرمايد
همانکه راه هاي آسمان را بهتر از راه هاي زمين ميشناسد
سخنان او سروده هايي شاد و مفرح در وصف زندگي است. آن زندگي که با زهر فنا و مرگ در نياميخته است. منتهي غفلت زدگان بيشتر مي پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادي هاي آميخته با غصه دل خوش کنند. بگذار چنين باشد.
اما اگر اولياي خدا در جستجوي فناي في الله هستند، بقاي حقيقي را طلب کرده اند. بودني را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.
به سخن علي عليه السلام گوش بسپاريم
«دلهاتان را از دنيا بيرون کنيد، پيش از آنکه بدن هاي شما را از آن بيرون ببرند. »


مهدي نوروزي
:: 25/4/1387:: 2:3 صبح | نظرات ديگران ()

» + خون نوشته اي از عارف جبهه ها
دست نوشته اي از خون نوشته هاي مجاهد بدون مرز شهيد دکتر مصطفي چمران:

Image and video hosting by TinyPic 
مي‌خواستم کلمه شوم ...
شمعي روشن مي‌کنم و بر تخته سنگي کنار دريا قرارش مي‌دهم و در کنار تخته سنگ مي‌نشينم و به شمع خيره مي‌شوم و گوش خود را به موسيقي امواج مي‌سپارم.
شمع و دريا، زير آسمان پرستاره، در دل ظلمت بي‌پايان شب و من دلسوخته بيقرار، همراه شمع مي‌سوزم و به دنبال او اشک مي‌ريزم
و با امواج دريا به بي‌نهايت مي‌روم و تا ستارگان دور آسمان صعود مي‌کنم و درکهکشانها محو و نابود مي‌گردم...
چه احساس عجيبي! چه تجربه زيبايي! چه نماز مقدسي! چه عبادت عميقي! چه عشق‌بازي سوزاني! چه شب قدري! چه معراج و صعودي و وحدتي!
خدايا! تو را شکر مي‌کنم که از قفس جسم، آزادم کردي. از زير فشار کوههاي غم نجاتم دادي. از ميان توفانهاي ظلمت و جهل و کفر بيرونم کشيدي. از گردابهاي خطرناک سقوط و يأس و پژمردگي و ذلت و مرگ نجاتم دادي.
خدايا! تو را شکر مي‌کنم که قلبم را با سوزش شمع، هماهنگ کردي. ديدگانم را به قدرت اشک، حيات دادي. روحم را با وسعت آسمان بي‌پايانت به نهايت، اتصال دادي.

Image and video hosting by TinyPic 
مرگ به سراغم مي‌آيد: آنقدر آرام و مطمئن به او نگاه مي‌کنم که گويي خضر پيغمبرم
رگبار گلوله به سويم جاري مي‌شود، آنقدر خونسرد و محکم مي‌گذرم که گويي رويين‌تنم
مردان جنگ ديده در برابرم به خاک و خون مي‌غلتند، آنقدر عادي تلقي مي‌کنم که گويي قلبم از سنگ است
کودکان تيرخورده از درد ضجه مي‌کنند. مادران داغ ديده فرياد مي‌کشند، زنان بيوه شيون مي‌کنند، اما من گويي احساس ندارم و رحم و شفقت در من وجود ندارد
در عين حال نمي‌توانم مورچه‌يي را بيازارم. نمي‌خواهم دشمني که قصد حيات من کرده است، از پاي درآورم
در برابر لرزش يک برگ، دلم مي‌لرزد، در مقابل اشک يتيم، آب مي‌شوم. چشمک يک ستاره، قلبم را به خود جذب مي‌کند
نسيم سحري روحم را به آسمانها مي‌برد. اين لطافت با آن خشونت، چگونه جمع شده است؟
! خودم در تعجبم
خدايا! از من سندي اگر بطلبي، قلبم را ارايه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبي، اشک را تقديمت خواهم کرد.
خدايا! وجودم اشک شده است. همه وجودم از اشک مي‌جوشد، مي‌لرزد، مي‌سوزد و خاکستر مي‌شود. اشک شده‌ام و ديگر، هيچ. به من اجازه بده که در جوارت قرباني شوم و برخاک ريخته شوم و از وجود اشکم، غنچه‌يي بشکفد که نسيم عشق و عرفان و فداکاري از آن سرچشمه بگيرد.
من، زاده توفانها و موج درياهايم.
Image and video hosting by TinyPic 
من حيات خود را مديون آتشفشانها و صاعقه‌ها هستم. آنگاه که توفان خاموش شود و دريا آرام گردد، ديگر اثري از من وجود نخواهد داشت...
خدايا! مي‌خواستم که سر بر آسمانت بگذارم و زارزار بگريم تا همه عقده‌هاي فشرده شده در ضمير ناله خودم را آرام کنم.
ناگفتني‌هاي فراوان داشتم که مي‌خواستم با تو در ميان بگذارم
رازهاي نهفته، نيازهاي سوزان دروني، آه‌هاي زنداني، ناله‌هاي فشرده شده، همه‌ وهمه را مي‌خواستم با تو بازگو کنم.
آرزو داشتم که لوح وجودم را در برابرت باز کنم و با سيلاب اشک، همه ناپاکي‌ها را بشويم تا همچو طفلي نوزاد، پاک و درخشان و معصوم گردم
و از همه آلايش‌ها آزاد شوم و قلبم آيينه تمام‌نماي حقيقت گردد و روحم به ملکوت اعلي بپيوندد.
در ميان طوفانهاي ظلمت، چشمان خسته خود را به نور بگشايم، زير دندانهاي اژدهاي مرگ، به فرشته رحمت متوجه شوم، تلخي شکنجه و درد و عذاب را کشش روح و خاطره‌هاي زيبا، شيرين و لذتبخش کنم.
مي‌خواستم به دريا روم و قلب مالامال [از] دردم را به امواج خروشان بسپارم تا ضربه‌هاي موج، پاره‌هاي غم را از قلبم بکند و تکه‌تکه به دريا ببرد و قلبم را چون قطعه بلور، پاک و صاف بکند.
مي‌خواستم شمع گردم و بخاطر نور، سرتاپا بسوزم.
Image and video hosting by TinyPic 
مي‌خواستم اشک شوم و عصاره وجودم را در پاک‌ترين و زيباترين شکلش به تو تقديم کنم.
مي‌خواستم سوز گردم، ذوق گردم، شوق گردم، عشق گردم، روح گردم، موج گردم، شمع گردم، نور گردم، اشک گردم، شور گردم، و بالاخره کلمه شوم که نخستين تجلي خداست...



مهدي نوروزي:: 25/4/1387:: 2:0 صبح | نظرات ديگران ()

» + اين الرجبيون...


-... در صحراي محشر بيرقي افراشته مي شود و همه مردم از اولين و آخرين زير لواء آن قرار مي گيرند، بااينکه وادي بسيار وسيع است، اما جاي سوزن انداختن نيست و مردم مانند تير در ترکش به سختي در کنار هم قرار گرفته اند (1)، همه سر در گريبان حسرت فروبرده اند و عرق شرم از سر و رويشان مي‏چکد و البته زمين نيز همچنان بي‏قرار حادثه‏اي در شرف وقوع است(2)، گنهکاران و فريب خوردگان قرار ندارند و اهمال کاران و غفلت زدگان چون گنگ خواب ديده حيرت زده اند...
جملگي در انتظار موعود رسيدگي به نامه اعمال تک تک بندگان هستند که ناگهان منادي ندا سر مي دهد که «أين‏الرجبيون»، اهل ماه رجب کجاييد؟
جمعي بر مي‏خيزند که چهره‏شان چون قرص تمام ماه درخشان است، صفوف پريشان و متحير اهل محشر را مي شکافند و در پيشگاه حقيقت هستي و مالک اين روز مي ايستند. منادي، ندا سر مي‏دهد که بهشت بر شما گوارا باد و ايشان با آرامشي رشک برانگيز به سمت مامن الهي حرکت مي نمايند که زمزمه اي برمي خيزد که: "اينها چه کساني بودند که چنين با احترام و آسان از صراط گذشتند؟"
يکي از همان سيرتان پاسخ مي گويد که: ما رجبيون هستيم، زنان و مرداني که وقتي ماه رجب با تمام رحمتش بر ما سايه افکند با روي گشاده به استقبالش رفتيم، روزهايي از آن را روزه گرفتيم و شبهايش را به عبادت صاحبش گذرانديم(3). از همين روست که در اين روز که نه ثروت هاي اندوخته‏تان در دنيا و نه فرزنددان برومندتان به کارتان نمي آيند (4) نجاتمان بخشيد و مقام شفاعتمان داد(5)، ما در ماه او که همان ماه رجب است از بذل مال دريغ نورزيم، تا براي آخرت خويش توشه‏اي فرستاده باشيم و خداوند بخشاينده به پاس اين عمل‏ها مقامي مرحمت فرمود، که نه چشمي ديده و نه گوشي شنيده است(6) ...


   به فرموده پيامبر گرامي : « ماه رجب ، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت . اگر کسي روزي از اين ماه را روزه بگيرد خداي را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود . ماه رجب ماه استغفار امت من است . رجب را اصّب نيز ناميده اند زيرا که در اين ماه ، رحمت خدا بر امت من ريزش مي يابد .» 
... دروازه‏هاي مهر و مهرباني باز شده است و سفير مهرباني حضرت حق بشارت مي دهد که :"اي مردم، خدا همراه با برکت و رحمت و مغفرت رو به سوي شما آورده و درهاي رحمت در اين ماه گشوده است"، پس کساني که پس از گشايش، در آن را مي بندند چه عذري دارند؟
اي دوست بدان که :«رجب» نام نهري است در بهشت که از شير سفيد تر است و از عسل شيرين تر. پس هر کس روزي از ماه رجب را روزه بگيرد، از آن نهر سيراب خواهد شد . به فرموده نبي: « ماه رجب ، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزي از اين ماه را روزه بگيرد خداي را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود . ماه رجب ماه استغفار امت من است . رجب را اصّب نيز ناميده اند زيرا که در اين ماه ، رحمت خدا بر امت من ريزش مي يابد .»
1- بحارالانوار، ج 7، ص 111
2- نهج‏البلاغه، خطبه 102
3- ثمرات الحياط، ص 451، پيامبر اکرو (ص)
4- قرآن کريم، شعرا؛ آيه 88
5- ثمرات الحياط، ص 252
6- بحارالانوار، ج 20


 





مهدي نوروزي:: 25/4/1387:: 1:57 صبح | نظرات ديگران ()

» + هو العلي الاعلي
بسمه تعالي و له الحمد
ميلاد با سعادت اميرالمومنين عليه السلام بر تمام دوستداران آن حضرت مبارک باد

هوالعلي الاعلي
تا صورت پيوند جهان بود علي بود ******* تا نقش زمين بود و زمان بود علي بود
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن ******* خواندش صفت عصمت بستود علي بود
اين کفر نباشد سخن کفر نه اين است ******* تا هست علي باشد و تا بود علي بود
ايام پر برکت ميلاد مولود کعبه، تجلي أعظم اسماء و صفات کمال و جمال و جلال ذات ربوبي، يدالله، عين الله، أذن الله، لسان الله، وجه الله، قائدغرالمحجلين، سيدالمسلمين، يعسوب الدين، مولي العارفين، کهف الحصين، سيدالوصيين، اميرالمومنين، کلمه الرحمن و ميزان الاعمال و مقلب الاحوال و سيف ذي الجلال و ساقي السلسبيل الزلال، آيه الله العظمي و حجته الکبري، اسدالله الغالب حضرت علي ابن ابي طالب صلوات الله و سلام ملائکته و انبيائه المرسلين و الشهداء و الصديقين عليه و علي أبنائه المعصومين را به جميع شيعيان جهان و محبين آن محبوب ازل و ابد تبريک عرض مي نمايم و از درگاه حضرت علي أعلي در اين ايام پر برکت متضرعانه درخواست مي نماييم که ما را بر ولايت آن حضرت، مستقيم و بر ارادت به آن تکيه گاه نبي مکرم و رسول أعظم صلوات الله و سلامه و علي آله مداوم بدارد و توفيق توسل و تمسک و خدمت به آستان رفيع آن حضرت حضرت را رزق دائم ما قرار دهد که اين امر عين رضايت الهي و امر اوست که:
ناد عليا مظهر العجائب تجده عونا لک في النوائب کل هم و غم سينجلي بالهيتک يا الله بنبوتک يا محمد بولايتک يا علي يا علي يا علي



مهدي نوروزي:: 24/4/1387:: 11:24 عصر | نظرات ديگران ()

» + اسرار نماز از ديدگاه علامه حسن زاده

بسم اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرّحيمِ


اَلْحَمْدُلِلّهِ ربِّ العالَمينَ


«اُتْلُ ما أوحيَ إليکَ مِن الکتابِ وَ أقِمِ الصَّلوة إنّ الصَّلوةَ تنهي عَن الفحشاء و المُنکر وَ لَذِکرُاللّه‏ِ أکبر وَ اللّه‏ُ يَعْلَمُ ما تَصنعون» (قرآن حکيم ـ سوره عنکبوت ـ آيه 46).


نماز عبادت جمعي دارد که عبادات تکويني همه موجودات از جماد و نبات و حيوان و غيرها را دارا است، و جامع عبادت قلبي و عقلي که تشريعي است نيز هست، علاوه اين که از جهت ديگر عبادت جامعه است زيرا که خاصيت زکوة و حج و جهاد و صوم و غيرها را دارد: امّا زکوة چون مِحَکّ محبّت است و گذشتن از ملک خويش در راه دوست و فناي خويش در نماز ظاهر مي‏شود در وقتي که در مالک يوم الدين تصديق قلبي کني؛ أما صوم به جهت اين که مفطرات روزه در نماز حرام است علاوه صمت از کلام مخلوقين لازم است؛ أما حج براي اين که توجّه ظاهري بکعبه ظاهري مي‏کني از دور توجّه مي‏کني، أما در عوض توجّه بکعبه حقيقي مي‏نمايي که عبارت از دل است که در عالم بدن انساني بمنزله کعبه است و بمنزله بيت المعمور است در آسمان چهارم و بمنزله عرش است؛ أما جهاد زيرا که جهاد با نفس أماره است که جهاد اکبر است، و قس مالم يقل.


 


همان گونه که خلقت جميع کلمات کتاب هستي بر اساس علّت و حکمت است که عالم يعني علم انباشته رويهم زيرا که صنع حکيم علي الإطلاق است و حکيم، قول و فعلش همه حکمت و حکيم است «يس و القرآن الحکيم»، همچنين همه احکام شرع بر اساس حکمت و مصلحت‏اند و تشريع از متن تکوين برخاسته است. و همان گونه که هر يک از صنايع آدمي را برنامه و دستور خاصّي است که اگر به قدر يک ميکرون از آن سرپيچي کنند دچار سقوط و تباهي و نابودي مي‏شوند، انسان نيز در مسير تکاملي خود اين چنين است.




مهدي نوروزي:: 15/4/1387:: 11:8 عصر | نظرات ديگران ()

   1   2      >